موانع خلاقیت

گاهي چيزهايي که از قبل آموخته مي شوند، يکي از موانع اصلي بر سر راه خلاقيت هستند. اين دانسته ها به صورت نا خودآگاه جلوي بروز ايده هاي جديد را مي گيرند. تا جايي که گفته مي شود جدي ترين مانع خلاقيت، همان دانسته هاي ماست، نه چيزهايي که نمي دانيم.
به همراه هر آموزه اي، گروهي از مفروضات درست يا نادرست به ذهن انسان وارد مي شود. در حقيقت به همراه آموختن هر چيز جديدي، به صورت نا خود آگاه، فرضيه هايي که در مورد آن مطرح شده است پذيرفته مي شود و اين فرضيه ها کم کم قالب ها و چارچوب هاي ذهني را ساخته و مانعي جدي براي داشتن تفکري متفاوت خواهند شد. به این وضعیت، تفکر جعبه ای هم می گویند.
ترس از اشتباهات و شکست ها، پرهيز از ابهام،بيش از حد منطقي بودن، پيروي کورکورانه از قواعد و قانون ها، ترس از احمق جلوه نمودن، جستجو براي يافتن تنها يک جواب درست، اضافه کردن مفروضات نا درست به مفروضات مساله، تکيه بر کليشه ها، فشار رواني ناشي از باورها، تفکر منفي و… موضوعاتي هستند که معمولا از آنها به عنوان موانع شکوفايي خلاقيت تعبير مي شود.
نکته ي قابل توجه اين است که يکي از راه هاي مقابله با موانع خلاقيت، دانستن و شناختن اين موانع است. همين که بدانيم طوري تربيت شده ايم که “تنها به دنبال يک راه حل صحيح مي گرديم”، خود در برخورد درست با امثال اين موانع بسيار موثر است.

مانع اول:

با توجه به نکات و زواياي مختلف یک موضوع، مي توان براي يک سوال، جواب هاي مختلفي پيدا کرد.

اگر به پاسخ هاي خود فکر کرده ايد، مي توانيد چند نمونه پاسخ صحيح را در پيوست اين فصل ملاحظه کنید.
يکي از موانع مهم خلاقيت “دنبال يک و تنها يک پاسخ صحيح گشتن” است. بسياري از مواقع وقتي براي يک مشکل پاسخي پيدا مي شود و يا وقتي کاري از يک روش جاري انجام مي شود، کسي به دنبال راه ها و روش هاي ديگر نمي گردد. اين شايد يکي از مهمترين دلايلي است که خلاقيت هاي شگفت آور بروز نمي کند. هميشه براي يک مساله، راه حل هاي متفاوتي مي توان يافت که درست هم هستند.
نتايج به دست آمده از يک تحقيق دانشگاهي نشان مي دهد، موضوعي که عميقاً در ذهن هاي تحت تاثير سيستم هاي آموزشي جا افتاده، فرض وجود يک پاسخ صحيح است. يک دانشجو به طور متوسط، در سالهاي تحصيل خود به 2600 تست چهار جوابي پاسخ مي دهد. تست های چهار جوابی چند پاسخ صحیح دارند؟! اين يعني از ميان پاسخ هاي ممکن يکي و تنها يکي را بيابید! چنین شیوه ای افراد را به اين جهت سوق مي دهد که براي هر مشکل فقط و فقط يک پاسخ صحيح وجود دارد و بايد آن را پيدا کرد. بنابراين عجيب نيست که وجود تنها يک راه حل صحيح، جزء جدا نشدني تفکر افراد شده باشد. وقتي يک پاسخ صحيح يافت مي شود، ذهن به طور ناخودآگاه آرام مي گيرد و کار جستجو و تفکر به پايان مي رسد. این موضوع باعث می شود پاسخ هاي ديگر که ممکن است کارايي بيشتري داشته باشند، ناديده گرفته شوند و اين يکي از موانع مهم خلاقيت است. بنابراين، اولين مانع خلاقيت اين است که تصور کنيد براي يک سوال، تنها يک جواب صحيح وجود دارد.

همان طور که مي بينيد. پاسخ هاي بعدي، بعضاً بسيار زيباتر و خلاقانه تر از اولين پاسخ هايي هستند که به ذهن مي رسند. بي ارتباط نيست که مي گويند “اولين گل بهار هميشه بهترين گل بهار نيست”. اگر بيشتر فکر کنيد شايد جواب هاي متنوع تري را نيز پیدا کنید. اين سوال بي نهايت جواب دارد.
چقدر خوب مي شد اگر هميشه پس از يافتن يک پاسخ به دنبال پاسخ هاي بهتر نيز مي گشتيم. و تفکر خلاق يعني همين. يعني همواره از خودمان سوال کنيم که آيا راه حل بهتري وجود ندارد؟

مانع دوم:

گاهي مفروضات نادرست و تلاش براي حفظ چارچوب ها، مانعي جدي در راه خلاقيت مي شوند. انگار برای فکر کردن، قالب مشخصی تعیین شده است که اجازه نمي دهد راه حل هاي خلاقانه ي زيادي آفريده شوند. براي خلاق بودن، لازم است قالب هاي ذهني را بشکنيد و به نوع جديدي به موضوع نگاه کنيد.
پس مانع دوم “مفروضات اضافي” ای است که ما در حل مسائل به مفروضات واقعي مساله اضافه مي کنيم.
فرضي مبني بر اين که نبايد از چارچوبي که دايره ها ايجاد کرده اند، خارج شويم وجود ندارد. اما اگر به پاسخ هايمان نگاه کنيم، متوجه مي شويم که ذهن ما يکي از مفروضات جاري را که از کودکي هميشه به ما تذکر داده اند، به مفروضات واقعي مساله اضافه کرده است. و آن مفروض اضافي چيزي نيست جز اين که ” سعي کنيد از چارچوب خارج نشويد”.

مانع سوم:
به مطالب زير توجه کنيد.

اديسون، زندگي عجيب و شگفت انگيزي داشت. او مي خواست وسيله اي اختراع کند تا به وسيله ي آن بتوان فضاي تاريک را روشن کرد و روشني آن پايدارتر از روشني شمع باشد. او براي تحقق هدف خويش، بيش از شش هزار بار دست به آزمايش زد و اين آزمايش ها با شکست مواجه شد. ولي دست از کار نکشيد و همچنان مصمم به کار خود ادامه داد. گاهي از او مي پرسيدند که پس از اين همه شکست، چه احساسي دارد؟ پاسخ مي داد که ابداً خود را شکست خورده نمي بيند بلکه به هزاران روش ساخت لامپ دست پيدا کرده است!

دانشجويان در انجام پروژه هاي دانشجويي به 2 دسته تقسيم مي شوند: افرادي که از روش هاي سنتي استفاده مي کنند و افرادي که از روش هاي خلاقانه استفاده مي کنند. روش هاي سنتي مطمئن تر بوده، احتمال شکست کمتري دارند و در پايان، دانشجويان از انجام پروژه ي خود چيزهايي را ياد مي گيرند.
روش هاي خلاقانه در 3 زمينه نسبت به روش هاي سنتي بيشتر هستند! اول اين که احتمال شکست بيشتري دارند. دوم اين که احتمال موفقيت هاي بسيار بزرگ و متفاوتي دارند و سوم اين که قطعاٌ باعث يادگيري بيشتري مي شوند. شما کدام شیوه را برای انجام یک پروژه ی دانشجویی انتخاب می کنید؟
درست حدس زده ايد. يکي از موانع خلاقيت، “ترس از اشتباه و شکست” است.

کوراتکو يکي از دانشمندان حوزه ي کارآفريني معتقد است: «هر آن چه شما را نکشد، باعث مي شود قوي تر شويد.»

انسان هاي خلاق درک مي کنند که امتحان کردن چيزهاي جديد اغلب به شکست مي انجامد اما اين شکست را نه عاملي براي توقف، که فرصتي براي يادگيري بيشتر تلقي مي کنند.
در مسابقات اتومبيل راني اصطلاحي به نام “Pit stop” وجود دارد. “Pit stop” جايي است که اتومبيلي از پيست مسابقه به خارج هدايت مي شود، توقف مي کند تا چک شود، به ميزان لازم بنزين بزند و لاستيک هاي سائيده شده اش را با لاستيک هاي نو و عاج دار تعويض کند. در اين حين، اتومبيل هاي ديگر با سرعت از کنار او رد مي شوند و جلو مي زنند. اما اين توقف به معناي باختن در مسابقه نيست. شروعي با توان بيشتر است که شانس برنده شدن را بالا مي برد.
شکست جزء مهمي از خلاقيت است و کارآفرينان بزرگ آن را مانند “Pit stop” در مسير موفقيت تلقي مي نمايند. چرا که اين شکست ها هستند که مي گويند چه زماني بايد جريان فعاليت را عوض کرد.
ريچارد فيمن ، برنده ي جايزه ي نوبل فيزيک مي گويد: «به منظور توسعه ي کارايي ايده هايم تا جايي که مي توانم سعي مي کنم شکست بخورم.»

مانع چهارم:
از کودکي یاد گرفته ايم که نبايد از خط بيرون بزنيم و فقط بايد درون خطوط نقاشي را رنگ کنيم! و ما عمرمان را در تسليم شدن به چنين قوانيني سپري مي کنيم. گاهي اوقات خلاقيت به توانايي ما در شکستن اين قواعد بستگي دارد. هنري فورد ، هنگامي که براي اولين بار اتومبيل را طراحي مي کرد در ذهنش چيزي به جاي کالسکه مي ساخت و چون اسب ها جلوي کالسکه بسته مي شدند، موتور اتومبيل را به طور ناخودآگاه در جلوي آن طراحي کرد. سال هاست که اتومبيل با همين طرح کار مي کند اما شايد اگر موتور در محل ديگري قرار بگیرد، کارايي اتومبيل بيشتر شود.

يکي از موانع خلاقيت “دنبال کردن کورکورانه ي قواعد” است. قواعد باعث مي شود که ما اطرافمان را آن طور که هست نبينيم، بلکه آن طور ببينيم که عادت کرده ايم. اين قواعد گاهي باعث مي شوند که خيلي از اطلاعاتي که با مدل هاي ذهني ما در تضاد هستند، بدون استفاده باقي بمانند، در صورتي که اين اطلاعات به ظاهر عجيب، مي تواند منبع مناسبي براي ايده پردازي باشد. پس به خودتان جرات دهید که چیزهای به ظاهر بدیهی را زیر سوال ببرید. این شیوه ی خلاق ترین انسان شناخته شده، “لئوناردو داوینچی” است.

مانع پنجم:
منطق و استدلال، قسمت با ارزشي از فرايند خلاقيت است. به خصوص هنگامي که ايده هاي مختلف ارزشيابي و ترکيب مي شوند. ولي در ابتداي تصور و خيال، نگراني براي منطقي بودن يا نبودن ايده، خلاقيت را محدود مي کند.
تمرکز بيش از حد بر روي تفکر منطقي حتي مي تواند پايه ي يکي از قوي ترين خلاقيت هاي ذهن، يعني دريافت ناگهاني را نيز سست کند. دريافت ناگهاني به معني ايده هايي است که به صورت جرقه هايي ظاهر مي شوند. اين ايده ها ممکن است در هر زمان يا مکاني خلق شوند. مانند اتفاقي که براي ارشميدس در حمام افتاد!
بنابراين اجازه بدهيد که ايده هايتان حتي اگر به ظاهر غير منطقي به نظر مي رسند، فرصت ظهور داشته باشند. يکي از موانع خلاقيت “بيش از حد منطقي بودن” است.

مانع ششم:
با شنيدن کلمه ي بازي چه احساسي به شما دست مي دهد؟
چقدر از زمان هفتگي خود را به بازي کردن اختصاص مي دهيد؟ و اصلا چه تعريف و نگاهي به بازي کردن داريد؟

يک رفتار سر زنده و شوخ، اساس تفکر خلاق است. يادتان باشد که يک رابطه ي بسيار نزديک، بين “هاها” شوخي و “آهان” کشف وجود دارد!
بازي اين فرصت را به ما مي دهد که راه هاي انجام دادن کارها را بدون داشتن هيچ دغدغه اي، باز بيني و فرمول بندي کنيم. همان طور که کودکان در هنگام بازي چيزهاي زيادي ياد مي گيرند، کارآفرينان نيز در حين بازي مي توانند خلاقيت خود را آزاد گذاشته، رها فکر کنند، راه هاي مختلف را بيازمايند و چيزهاي جديد کشف کنند.
بنابراين به بازي به چشم اتلاف وقت نگاه نکنيد. يکي از موانع خلاقيت، “بيهوده انگاشتن بازي کردن” است.

مانع هفتم:
لطفا چند انسان خلاق را نام بريد.
انيشتين؟ بتهوون؟ داوينچي؟ …
خود شما چه طور؟ آيا خودتان را فرد خلاقي مي دانيد؟
بعضي از افراد ندانسته، خلاقيت خود را محدود مي کنند، زيرا گمان مي کنند که خلاقيت مخصوص آدم هاي خاصي است که چند نفرشان را در بالا نام برديم.
متاسفانه کسي که چنين باوري دارد و بر پايه ي “من خلاق نيستم” ، رفتار مي کند، به صورت نا خود آگاه از توان مغزي خود براي خلق ايده هاي جديد استفاده نمي کند. در صورتي که هر کسي پتانسيل خلاق بودن را دارد و فقط لازم است اين نيرو را در خود تقويت کند. بنابراين يکي ديگر از موانع خلاقيت گمان به اين موضوع است که “من خلاق نيستم”!

مانع هشتم:
تفکر خلاق جاي پيروي از رسوم نيست. ايده هاي جديد کمتر در فضاي سنتي و عادي پيدا مي شوند. بنابراين براي خلق ايده، گاهي لازم است کارهايي انجام شود که به نظر مردم غير عادي و احمقانه است. ما گاهي ايده ها و نظرات متفاوت و جالبي داريم، اما از ترس اين که احمق تصور شويم، هرگز جرات ابراز آنها را نداريم.
شايد در گذشته، ایده ی صحبت کردن با شخصي که کيلومترها با ما فاصله دارد، نیز باعث شده باشد که عده ای “الکساندر گراهام بل” را احمق فرض کنند!
ترس از احمق جلوه نمودن، يکي از موانع جدي خلاقيت است که مانع از بروز ايده هاي نا مانوس و غیر عادی مي شود.

مانع نهم:
تا به حال شده است معمايي طرح شود و شما مصر باشيد که سريعتر جواب معما گفته شده تا خيالتان راحت شود؟
در دوران دبيرستان چقدر سعي مي کرديد که درگير يک موضوع بمانيد تا خودتان حل اش کنيد؟ آيا سريعا به حل المسائل مراجعه مي کرديد؟
چقدر براي رفتن به جاهاي ناشناخته و کشف آن ها اشتياق داريد؟
اگر توانايي تحمل ابهام را داريد، يکي از مهمترين موانع خلاقيت را از بين برده ايد چرا که “پرهيز از ابهام” يکي از موانع خلاقيت است. ابهام مي تواند محرک بزرگي براي خلاقيت باشد زيرا ما را تشويق مي کند متفاوت فکر کنيم. ابهام باعث مي شود که در يک زمان دو نظريه ي اغلب متناقض در ذهن به وجود آيد که اين کانال مستقيمي به سوي خلاقيت است. وضعيت هاي مبهم باعث مي شود که ما مجبور شويم در فضايي برتر از معمول تفکر نماييم. اگر چه وضعيت مبهم براي يک کارآفرين وضعيت مطلوبي نيست اما وضعيت با ارزشي است که باعث جستجوي او براي ايده هاي خلاق مي شود.
نتيجه اين که کارآفرينان خلاق تحمل ابهام بالايي دارند و فرصت هاي مناسبي را با ايجاد وضعيت هاي مبهم مي يابند.

مانع دهم:

روزي يکي از پيامبران خدا و تعدادي از ياران شان از جايي مي گذشتند، سگ سياه و زشتي را ديدند که با دهان باز مرده بود و لاشه ي بسيار متعفنی داشت. ياران پيامبر هريک در رابطه با وضعيت مشمئز کننده ي سگ چيزي گفتند. يکي گفت: چقدر کثيف است. ديگري گفت: چه بوي بدي دارد و…

پيامبر رو به يارانشان کردند و گفتند: چه دندان هاي سفيدي دارد.

تفکر خلاق داشتن نگاه زيبا بين است.
وقتي دنيا را از پشت شيشه اي کثيف و پر از لکه هاي مختلف نگاه مي کنيد، اگر لکه ي جديدي اضافه شود که مي توانيد آن را بر طرف کنيد، رغبت پاک کردنش را نخواهيد داشت. اما وقتي دنيا را از پشت شيشه اي تميز و درخشان نگاه کنيد، اگر لکه ي کوچکي روي شيشه بنشيند، حتي حاضريد با آستين لباس گران قيمت تان آن را پاک کنيد.
براي خلاقيت بايد از پشت شيشه اي درخشان به دنيا نگاه کرد تا انگيزه اي براي پاک کردن لکه ها، حل مسائل و مشکلات و دادن ايده هاي نو و شگفت انگيز وجود داشته باشد.
بنابراين، “تفکر منفي” از موانع مهم خلاقيت است. انواع تفکرات منفي را مي توان در قالب جدولي مطرح کرد:
جدول نمونه هاي تفکر منفي
واژه ي معرف نمونه ها
عيب جويي عيب جويي و خرده گيري از ديگران، منفي بافي
غر و لند شکايت از روزگار، بنا بر عادت غرولند کردن
بي نظمي بي نظمي در کارها و بي نظمي در لوازم شخصي و …
سرزنش کردن طعنه زدن، مدارا نکردن، سرزنش کردن ديگران
بي احترامي بکار بردن واژه هاي اهانت آميز، بي احترامي (حتي بدون ابراز شفاهي) به ديگران
نا تواني احساس ترس، غم، بد بيني و ياس
بي ارزشي سرزنش شدن از طرف ديگران و مورد استهزاء واقع کردن خود، تصور ارزيابي منفي توسط ديگران
نا اميدي تصور داشتن زندگي بي معنا، بي آرماني، نداشتن هدف مثبت و نداشتن اميد، احساس مداوم مواجه شدن با بن بست

مانع يازدهم:

براي خلاق بودن لازم است بتوانيد شکل اصلي را از زمينه جدا کنيد. هنرمندان به خوبي توان اين کار را دارند. آنها مي توانند با ديدن يک صحنه به راحتي سوژه را پيدا کنند. براي آنها به سادگي قسمتي از تصوير برجسته شده و بقيه، محو و کم رنگ مي شود. با دقت در تصوير بالا مي توانيد 19 مربع ببينيد. يکي از موانع خلاقيت اين است که نتوانيد، شکل اصلي را از زمينه ي آن جدا کنيد. جدا کردن شکل از زمينه باعث مي شود که به راحتي بتوانيد بر بخش هاي مختلف يک موضوع متمرکز شويد و آن را تجزيه و تحليل کنيد.

علاوه بر موانع گفته شده، موانع ديگري مانند فشارهاي رواني، روزمرگي ها،تخصص بسيار زياد، سن بالا، باورها و تعصبات، غرور، ترس و… نيز مي توانند از موانع خلاقيت شمرده شوند.

موافقيد يکبار ديگر بعضي از موانع خلاقيت که در اين فصل به آن اشاره کرديم را مرور کنيم؟

موانع تفکر خلاق
صرفا به دنبال يک راه حل صحيح گشتن
اضافه نمودن مفروضات نادرست به مساله
ترس از اشتباه و شکست
دنبال کردن کورکورانه ي قواعد
بيش از حد منطقي بودن
بيهوده انگاشتن بازي کردن
گمان به اين که “من خلاق نيستم”
ترس از احمق جلوه کردن
پرهيز از ابهام
تفکر منفي
عدم توانايي جدا کردن سوژه ي اصلي از زمينه

منبع : “کارآفرینی ، یک جرعه از بینهایت”، سید علیرضا فیض بخش