فرایند خلاقیت

شاید شما هم دوست داشته باشید ایده های جدید خلق کنید. به نظر شما، ایده های جدید کاملا تصادفی به وجود می آیند و باید بنشینید و منتظرشان باشید؟ قطعا این طور نیست! اگر با دقت به فرايند خلاقيت(تفکر خلاق) توجه کنیم، مي توان از مراحلي که باعث شکل گيري خلاقيت در ذهن مي شود، یک تقسیم بندی ارائه داد. همه ي افرادي که به نحوي ايده ي جديدي داشته اند از اين مراحل عبور کرده اند. اين گذر مي تواند به صورت آگاهانه يا نا آگاهانه باشد اما پشت سر گذاشتن اين مراحل امري بديهي است.
انتظار نداشته باشيد که با دانستن و توجه کردن به فرايند خلاقيت، به يکباره بتوانيد تفکر خلاق داشته باشيد! دانستن اين فرايند تنها به شما کمک مي کند مراحل را با آگاهي و حتي با اميد بيشتري طي نماييد.

فرايند خلاقيت يک سير هفت مرحله اي است. شش مرحله ي ابتداي اين سير، مرحله هاي اصلي خلاقيت هستند و مرحله ي هفتم، تا حدودي همان تبديل شدن خلاقيت به نوآوري بوده که به معني اجراي ايده ي جديد و خلق چيزهاي نو است.
مراحل فرايند خلاقيت عبارتند از:
• آماده سازي ذهن
• مطالعه و بررسي
• تغيير و دگرگوني
• کمون يا دوره ي انتظار و خوابيدن روي مساله
• جرقه
• تائيد و اثبات
• اجرا

مرحله اول:آماده سازي ذهن (Preparation)-در مورد همه چیز بخوانید!
اگر چه برخي تصور مي کنند که ايده هاي جديد از به هم خوردن چيزي شبيه رعد و برق ناگهاني به وجود مي آيند، اما واقعيت اين است که حتي اگر اين طور باشد نيز، تا هنگامي که ذهني آمادگي خلق ايده را نداشته باشد، هيچ رعد و برقي اتفاق نخواهد افتاد!
براي خلاق بودن بايد مطالعه داشت. يادگيري فرايندي نيست که انتها داشته باشد. رويارويي با هر موقعيتي مي تواند فرصت جديدي را براي يادگيري فراهم کند. يک مجموعه ي خوب و متنوع از دانسته هاي علوم مختلف، مي تواند زمينه ي مناسبي براي بروز ايده باشد. چرا که گاهي برخي از ايده ها از بهم پيوستن مفاهيم علوم مختلف خلق مي شوند.
در تحقيق سيستماتيک و علمي، روال بر اين است که محقق مطالعاتش را بر حوزه ي خاص تحقيقاتي اش متمرکز کند اما حواستان باشد که این مرحله، شبیه یک تحقیق علمی نیست. توصيه مي کنیم که افراد، دامنه ي مطالعاتتان را گسترش دهید و به زمينه هاي مختلفي از دانش بپردازید. اين کار باعث مي شود ذهن تان آماده ي ترکيب کردن اطلاعات حوزه هاي مختلف با يکديگر شود.
اما مطالعه در شاخه هاي مختلف علوم گاهي منجر به بهم ريختگي ذهني مي شود. تا به حال تجربه کرده ايد مطلبي را به خاطر بياوريد که نمي دانيد چه زماني و در کجا آن را خوانده ايد؟ يا گاهي با خواندن چندين کتاب در موضوعات مختلف احساس کنيد که مطالب با هم مخلوط شده اند؟ اين همان بهم ريختگي ذهني است که معمولا به علت زياد بودن حجم مطالب و گوناگون بودن آنها به وجود مي آيد. چنين ذهن بهم ریخته ای کمک کمي به بروز خلاقيت مي کنند. براي جلوگيري از اين مشکل بهتر است مطالب خوانده شده را دسته بندي و آرشيو کنيد.
علاوه بر اين، نکات زير نيز مي تواند در آماده سازي ذهن براي بروز خلاقيت موثر باشد:

زماني را براي تبادل نظر با ديگران قرار دهيد.
مرحله ي آماده سازي ذهن، زمان مناسبي براي تبادل نظر با ديگران است. گاهي در بحث هاي دوستانه نکاتي مطرح مي شود که افراد را به تفکر وا مي دارد. همين مطالب ساده در خيلي از مواقع منجر به شکل گيري زمينه ي خلق ايده مي شود.

سفر کنيد.
سفر کردن به کشورهاي مختلف و آشنايي با فرهنگ آن ها نيز مي تواند به آماده شدن ذهني شما کمک کند. گاهي عادات و رسوم حاکم بر جامعه باعث ايجاد قالب هاي ذهني (یکی از موانع خلاقیت) می شود. مشاهده ي فرهنگ ساير کشورها و مقايسه ي آن با فرهنگ کشور خود، می تواند محدوديت هاي فکري را از بين ببرد.
در جلسات تخصصي رشته تان شرکت کنيد.
درست است که در اين مرحله بايد دامنه ي مطالعات تان را در حوزه هاي مختلف علوم گسترش دهيد، اما حواستان باشد که از رشته ي تخصصي خود غافل نمانيد.
شرکت در مجامع و جلسات تخصصي رشته ي خودتان، خصوصاً جلسات طوفان فکري (در بخش روش ها و تکنيک هاي افزايش خلاقيت، توضيح داده مي شود.) مي تواند تاثير خوبي در آمادگي ذهني تان داشته باشد.
پس مرحله ي اول اين است که ذهني آماده ي خلاقيت داشته باشيم.
داستان «ارشميدس » و تاج پادشاه را به خاطر داريد؟ تا به حال فکر کرده ايد که چرا پادشاه براي اندازه گيري ميزان طلاي تاج خود، سراغ يک زرگر يا يک فرد عادي از عوام نرفت و از ارشميدس خواست تا يک راه حل خلاقانه پيدا کند؟ قطعا دليل تصميم پادشاه اين بود که ارشميدس در آن زمان از همه داناتر بوده و اطلاعات گسترده اي از علوم مختلف داشت.

مرحله دوم:مطالعه و بررسي (Investigation)- متمرکز شوید!

يکي از لازمه هاي خلاق بودن، داشتن درک بالا و قدرت تحليل مسائل است. براي ايده پردازي در رابطه با هر زمينه اي لازم است در ابتدا اصل مساله، اجزا و جوانب آن به خوبي درک شود. “مطالعه ي تخصصي” در رابطه با موضوع مي تواند شناخت آن را آسان تر کند. يادتان باشد در خلق ايده يا پيدا کردن راه حلي براي يک مشکل، قرار نيست همه چيز را از نو شروع کنيد. قطعاً قبل از شما کساني بوده اند که در اين زمينه يا زمينه هاي نزديک به آن فعاليت کرده اند. مطالعه ي تخصصي به اين دليل اتفاق مي افتد که متوجه شويد تا به حال در موضوع مورد نظر شما چه ايده هايي زده شده است، ديگران چه کرده اند، چه گفته اند و چه يافته هايي دارند.
شايد اگر در زمان ارشميدس هم دسترسي به اينترنت و سايت هاي مجلات علمي وجود داشت، او نيز جستجوي مفصلي در مجموعه ي دانش بشري مرتبط با اندازه گيري طلاي تاج، انجام مي داد!
اما به هر حال ارشميدس هم قطعاً در زمان خودش کارهاي ديگران را بررسي کرده و اطلاعاتي را در رابطه با مواد مخلوط، خواص سنگ آهن، خواص طلا و… جمع آوري کرده بوده است.
در اين مرحله فرد بايد مانند محققين مطالعات و تحقيقات سيستماتيک علمي رفتار کرده و مجموعه ي کارهاي ديگران را جمع آوري و مطالعه کند. به اين کار در اصطلاح، “مرور ادبيات ” گفته مي شود.

مرحله سوم:تغيير و دگرگوني (Transformation)- تفکرتان را انعطاف پذیر نگه دارید!

در اين مرحله مجموعه ي اطلاعات جمع آوري شده از کارهاي ديگران را بررسي کرده و به هم متصل مي کنيم. اختلاف نظرها و نکات متشابهي که در مطالب ديگران است به ما کمک مي کند تا داستان هاي مختلف را با سناريوي خود بيان کنيم و مدل جديدي ارائه دهيم که مطالب جمع آوري شده را نيز پوشش دهد. اين کار شايد شبيه تهيه ي يک “جدول مندليف” باشد. قطعاً مندليف، تمام عناصر موجود در جدولش را خود، کشف نکرده بود بلکه آنها را با آرايشي جديد و بر مبناي تشابهات کنار يکديگر قرار داده بود. در واقع ما نيز عناصر دانشي که جمع آوري کرده ايم را با روش خودمان و بر مبناي تشابهات و اختلافات آنها، آرايش داده و در خانه هاي مختلف مي نشانيم.
اطلاعاتي که از طريق تشابهاتشان يکديگر را تقويت مي کنند و يا اطلاعاتي که با يکديگر تفاوت دارند، به راحتي ما را به تفکر در رابطه با موضوع وا مي دارند.

ارشميدس نيز در اين مرحله بايد مطالب جمع آوري شده ي خود را بررسي و به اصطلاح بالا و پايين مي کرده تا متوجه شود که کداميک به درد حل مساله ي تاج پادشاه مي خورد.
در اين مرحله مجموعه اي از اطلاعات در اختيار فرد است که مبناي حل مسائل خواهد بود. مشخص کردن تشابهات و اختلافات موجود در اطلاعات جمع آوري شده، دو نوع تفکر را به وجود مي آورند که واگرا و هم گرا نام دارند.
برای حل عادی مساله، يکي از دو نوع تفکر واگرا يا هم گرا مورد استفاده قرار مي گيرد. اما براي اينکه مساله اي به صورت خلاقانه حل شود بايد اولاً هر دو نوع تفکر را با هم داشته باشید و ثانياً بتوانید يک نوع تفکر را به نوع ديگر تبديل کنید.
تفکر واگرا توانايي ديدن تفاوت هاي ميان داده هاي مختلف است. يعني با اين شيوه ي تفکر، فرد افکارش را جستجو کرده و بدون اينکه بر روي مساله ي اصلي تمرکز خاصي داشته باشد به دنبال يافتن مسيرها و امکانات مختلفي است که در اختيار دارد. معمولاً متفکران واگرا در حل مسائل از تکنيک طوفان فکري (ذهن انگيزي) استفاده مي کنند.
اما تفکر هم گرا توانايي ديدن شباهات ها و ارتباط بين داده هاي مختلف است. بدين معني که با تفکر هم گرا، بهترين و موثرترين مسيرها و امکاناتي که منجر به حل مساله مي شوند انتخاب مي گردد. در اين نوع تفکر، تمرکز فرد بر روي مساله و مسيرهاي رسيدن به حل آن است.
استفاده از هر دو نوع تفکر به اين شکل است که فرد خلاق، در ابتدا با داشتن تفکر واگرا به دنبال ايده ها و نظرات مختلفي است که بيشتر از طريق تکنيک هايي مانند طوفان فکري به دست مي آيد. سپس با تغيير در نوع تفکر از واگرا به هم گرا، بر روي موضوع متمرکز شده و به حل خلاقانه ي آن مي پردازد.
در اين مرحله، اطلاعات تلفيق شده و نتيجه هاي عملي بهتري به دست مي آيد.

مرحله چهارم:کمون يا دوره ي انتظار؛ خوابيدن روي مساله (Incubation)- به ذهن تان زنگ تفریح دهید!
ذهن انسان دو بخش آگاه و نا خود آگاه دارد. بخش آگاه ذهن همان است که همواره، در فعاليت هاي روزانه به کار گرفته مي شود. اين فعاليت ها، اثراتي را بر روي بخش ديگر ذهن، يعني ذهن نا خود آگاه مي گذارد.
گاهي برخي از آموخته هايي که به سبب فعاليت بخش آگاه ذهن ايجاد شده اند، پس از مدتي فراموش مي شوند اما اثر اين آموخته ها بر بخش نا خود آگاه همواره باقي مي ماند.
ذهن نا خود آگاه بدون آنکه تفاوتي ميان انديشه ها و افکار خوب و بد قائل شود، هر چيزي را به طور کامل دريافت مي کند.
يک کوه يخ را در وسط آب تجسم کنيد. بخش کوچکي از کوه يخ که از آب بيرون است قابل ديدن خواهد بود اما بخش اعظم کوه يخ، داخل آب بوده و قابل مشاهده نيست. ذهن انسان نيز همين حالت را دارد. بخشي از ذهن، که ما به آن دسترسي داريم همان ذهن آگاه بوده و مانند قسمت قابل ديدن کوه يخ است، اما ذهن نا خود آگاه ما همانند قسمت زير آب کوه يخ، غير قابل دسترس است. ما نمي توانيم دقيقاً بدانيم که در ذهن نا خود آگاه مان چه مي گذرد اما در اين که بسياري از حرکات و تصميم هاي ما ناشي از اطلاعات اين بخش است شکي نيست.
فعاليت هاي ذهن نا خود آگاه نقش اصلي را در دوره ي کمون يا خوابيدن روي مساله، بر عهده دارد.
اگر فرد پس از گذراندن مراحل قبل به نتيجه اي نرسد و نتواند ايده اي خلق کند، تامل مي کند، مساله را رها کرده و دست از کار مي کشد. اين توقف در کار ممکن است ساعت ها، هفته ها، ماه ها و حتي سال ها طول بکشد. اما بر عکس آنچه که ظاهرا ديده مي شود، در اين دوران در واقع کار متوقف نمي شود بلکه موضوع به ضمير نا خود آگاه سپرده شده و هر لحظه ممکن است راه حل مورد نظر ظهور کند. اين دوران همانند زماني است که جوجه درون تخم و زير بال و پر مرغ مادر در حال رشد و پرورش است.

لازم است پس از جمع آوري اطلاعات، مساله به عمد کنار گذاشته شده، ذهن آگاه را در آرامش قرار داده و به ذهن نا خود آگاه فرصت عمل بدهید. در اين مرحله بايد، در اصطلاح، بر روي موضوع بخوابيد و سعي کنيد آن را فراموش کنيد. هنگامي که ذهن آگاه از موضوع دور شود احتمال خلق ايده هاي جديد بيشتر خواهد شد.
به زبان ساده در اين مرحله مي توانيد به هر چيزي فکر کنيد به جز مسئله و پيدا کردن راه حل آن!
در شرح احوالات «ابن سينا» آمده است زماني که از پيدا کردن راه حل مساله اي نا توان مي شد به نماز مي ايستاد. دو رکعت نماز خواندن براي او دو نتيجه ي مختلف را به همراه داشت. اول آن که از خداوند تعالي درخواست مي کرد که در فهم بهتر موضوع و يافتن پاسخ آن او را ياري دهد و دوم آن که نماز براي کسي چون “ابن سينا” يعني بريدن از اطراف و توجه صرف به سوي خدا. مثل فلشي که تنها در يک جهت و بدون لغزش و نوسان بايستد.
نماز “ابن سينا” را شايد بتوان از جهتي دوره ي کمون و خوابيدن روي مساله دانست. چيزي که ذهن آگاه را در گير خود کرده و فقط ذهن نا خود آگاه را معطوف به مشکل نگه مي دارد.
براي دور کردن ذهن از موضوع، پيشنهاد هايي داده شده است از جمله ي اين پيشنهادات مي توان به روش 3B اشاره کرد. در دوره ي کمون تا جايي که دوست داريد بخوابيد (Bed)، بازي و ورزش کنيد (Basketball) و حمام کنيد (Bath). يادتان باشد جرقه ي راه حل مساله ي تاج پادشاه در وان حمام به ذهن ارشميدس خطور کرد، نه در آزمايشگاهش!
بخش مهمي از خلق ايده خيال بافي و رويا پردازي است. در دوره ي کمون ذهن کاملا از تعصبات و الگوهاي تحميل شده خالي است و بهترين فرصت براي اين کار خواهد بود. خيال پردازي کردن در حکم روشن کردن ذهن نا خود آگاه و خاموش کردن ذهن آگاه است.

مرحله پنجم:جرقه (Illumination)- چراغ ها روشن می شوند!
اين مرحله پيشرفت خود به خودي و روشن شدن مساله است که ممکن است تا رسيدن به آن، از 5 دقيقه تا 5 سال طول بکشد! با سپردن موضوع مورد نظر به ذهن نا خود آگاه، زماني براي تجزيه و تحليل و فعاليت اين بخش فراهم مي شود. در اين دوران بايد گوش به زنگ باشيد چرا که ممکن است در يک لحظه و به طور ناگهاني متوجه راه حل شده يا جرقه ي خلق ايده در ذهن تان زده شود. در اين مرحله به يکباره شبيه لامپي که بالاي سر يک دانشمند روشن مي شود، همه چيز روشن شده و از ميان خطوط و طرح هاي مبهمي که جلوي چشم است، شکل و نقش اصلي برجسته و کاملا واضح مي گردد.
لحظه ي تاريخي ارشميدس را که فراموش نکرده ايد؟! غوطه ور شدن درون وام حمام همانا و يافتن پاسخ همان! ما بقي ماجرا هم تنها Eureka، Eureka يا “يافتم يافتمي” است که در تاريخ ثبت گرديده!
نتايج مطالعه اي بر روي 200 دانشمند نشان مي دهد که به گفته ي 80% آنان، حداقل يکبار براي آنان اتفاق افتاده است که زماني که از مسئله بسيار دور بوده اند، يکباره راه حل آن به ذهنشان رسيده است.

مرحله ششم:تائيد و اثبات (Verification)-ایده تان را با شرایط واقعی تنظیم کنید.
برخي از مواقع ممکن است يک ايده ي جديد تنها در مرحله ي آزمايشگاهي و بر روي کاغذ نتيجه ي قابل قبولي داشته باشد، اما هنگامي که در شرايط واقعي اجرا مي شود بي معني و نا کارآمد باشد. اين مرحله مشخص مي کند که آيا ايده ي جديد عملي است و مي توان آن را با قيمت معقولي که براي کارآفرين سودآور است توليد کرد یا خیر؟ گاهي در اين مرحله اتفاق مي افتد که يک ايده ي جديد، بعد از آزمايش هاي منطقي و قضاوت هاي ديگران کاملا تغيير می کند تا به نتايج بهتري منجر شود.

مرحله هفتم:اجرا (Implementation)- آماده، هدف، آتش!
بسياري از افراد هستند که ايده هاي جديدي خلق مي کنند اما بيشتر آنها هرگز، ايده ي خود را عملي نمي کنند. آنچه که کارآفرينان را از افراد معمولي متمايز مي کند عملي کردن ايده هايشان است.
اما همان طور که در ابتداي فصل گفته شد، تبديل ايده به عمل را نوآوري مي گويند که گامي فراتر از خلاقيت است. پس منظور از عملي کردن ايده در آخرين مرحله از فرايند خلاقيت، توليد و ارائه ي آن به بازار نيست. چيزي که در اين مرحله مورد نظر قرار مي گيرد، اين است که ايده در حد يک نمونه ي آزمايشگاهي ساخته و آزمايش مي شود. اگر موفق بود وارد مرحله ي توليد زياد شده که خارج از فرايند خلاقيت و در قلمرو نوآوري خواهد بود.

منبع : “کارآفرینی ، یک جرعه از بینهایت”، سید علیرضا فیض بخش