چرا نوشتن، یک مکمل ضروری برای خلاقیت است؟

از روزهای اول مدرسه، متوجه شدم که دیدگاهی که من به نوشتن دارم، اصلاً بین بچه ها رایج نیست. بعد متوجه شدم که دلیل این همه اصرار دکتر فیض بخش، مهندس برزگر و سایر اسیاتید بر ثبت ایده­ها و جزبه جز نوشتن کارها، بی راه نیست. کمی بعد متوجه شدم که من هم به عنوان یک دستیار آموزشی، “باید” دقیقاً به همان شیوه و با همان تاکید، به بچه ها بگویم که نوشتن خیلی مهم است. الان می گویم: “نوشتن در مورد همه چیز و برای همه کس خیلی مهم است، ولی برای یک “تیم” خلاق که می خواهد کارافرین هم شود مهم تر.”

دلیل اول بیشتر در مورد ایده هاست: ایده ها می آیند می روند! چه بسا در یک خواب و بیداری دم صبح، تاثیرگذارترین ایده ی زندگی مان یک لحظه مثل شتر بخت خودی بنماید و نازی کند و ما هم به به و چهچهی کنیم، ولی ننویسیم و برود. اگر ما خیلی فهیم و باشعور باشیم، بعدش تا ابد باید دنبالش بدویم، اگر هم (به قول دکتر) خنگ بازی در بیاوریم، هیچ وقت حتی متوجه نخواهیم شد چه چیزی را از دست داده ایم.

دومین دلیل این است که ما در یک تیم هستیم. تیم هایی که من در این مدرسه می بینم، غالباً ایده پرداز و پر ملات هستند. یعنی وقتی میتکانی شان، چیزهای زیادی دارند برای رو کردن. وقتی دور هم می نشینند، که سینرژی هم می گیرند و می زنند تخت گاز و هی ایده است که می تراوشد! حالا یک نفر باید این وسط بیاید این تراوشات را در دبه جمع کند! بی شوخی بگویم: اکثر ایده هایی که تا حالا شنیده ام ناب و بی نظیر بوده است! در حدی که بیش از نیمی از آنها ارزش کار کردن را دارد. اما حیف نباشد… بیشترشان کاملاً فراموش می شوند! شاید این ویژگی ما جوانان نسل فیس بوک باشد که همه چیز را در یک لحظه در فید می بینیم و می پسندیم و چند لحظه بعد نه می دانیم چه بود، نه ابزاری داریم برای بازیابی اش. در نتیجه وجود یک ثبت کننده، یک نویسنده، یک کاغذ و مداد به دست در گروه جواهر است. اگر دارید قدرش را بدانید، اگر ندارید و قرار است نداشته باشید، بدانید به زودی به مشکل بر می خورید. زیرا سیل ایده ها در ایده پردازی گروهی، یکی از غنی ترین منابع کسب ایده است و حیف است بهترین هایشان زیر دست و پا گم شوند.

سومین دلیل پیچیدگی های یک برنامه ی کسب و کار خوب است. درست است که همه ی نوشته ها به عمل تبدیل نمی شود، ولی کسب و کار بدون نوشته ی مکتوب که می شود همان پدر پدربزرگ مرحوممان که ته بازار یک دهنه مغازه ی سه دانگ داشت و تویش خرت و پرت می فروخت! اصلاً اگر ته ذهنتان هنوز نپذیرفته اید که نوشتن لازم است، بدانید که آموزش کسب و کار به شکل جدی، آکادمیک و حضور در کلاس، برای شما چندان مفید نیست. چون همه ی این برنامه ها بر اساس تهیه ی یک طرح مکتوب چیده شده است و اگر می خواهید از من بشنوید، بگویم که این همه حرف ارزشمند که در کلاس ها می شنوید و این همه ایده ی ناب که خودتان می دهید، بدون نوشتن، شاید به سادگی بازدهی معادل 10% بازدهی همین ها با نوشتن را داشته باشد. چون شما حجم زیادی از دانسته ها را باید با هم ترکیب کرده و به یک دانش نسبی برسید، سپس بتوانید آن را تا حدی تفکیک کنید و مسئولیت را به هرکسی واگذار کنید، در نهایت هم بتوانید با کنار هم گذاشتن اجزا، تصویر کلی را بسازید و اگر در این مرحله حس کردید که تصویر کلی خیلی هم پیچیده نیست، بلکه بسیار قابل فهم است، بدانید که به مراحل بالایی از دانایی دست یافته اید و خودتان یک پا استاد شده اید (که البته این یکی از مهم ترین اهداف برگزاری چنین دوره ای است). اگر ثبت نکنید، اگر کنار هم نچینید و جدا نکنید و دوباره ادغام نکنید،، یا در این پیچیدگی گم خواهید شد، یا در جهل مرکب فرو خواهید رفت و نخواهید دانست که نداسته اید.

آخرین دلیل هم همان مشکل همیشگی بچه هایی است که اعتماد به نفسشان زیادی بالاست! نه که کاذب باشد، اتفاقاً بچه های واقعاً باهوش بیشتر دچارش می شوند، بلکه شبیه یک دروغ شیرین است: “با یه نگاه می تونم بفهمم که از پسش برمیام!” باشد! شما از پس همه چیز بر می آیدد، بی شوخی. ولی به وقتش و با راه و روشش. این که قبل از انجام کار، آن را ساده بینگارید و به غلط تخمین بزنید که خیلی راحت است (کار را under-estimate کنید)، باعث می شود که حداقل یک بار با پدیده ی رایجِ سر-به-سنگ-خوردگی مواجه شوید. البته می تواند منشا خیر باشد، ولی می تواند شما را تا ابد به راه غلط هم ببرد. در واقع تا کارها را مکتوب نکنید، تا به بی مزه ترین جزئیات (بخوانید قیمت سیب زمینی و پیاز غذاهای بازارچه) وارد نشوید، نمی توانید بفهمید که منابع موجود در سازمان (تیم)ِ شما، برای کارهایتان کافی است یا نه. حالا روزی که مدیر عامل یک شرکت خیلی بزرگ با کلی نیروی انسانی شدید**، 1000نفر را بگذارید مسئول بررسی قیمت سیب زمینی و پیاز*، ولی بدانید و آگاه باشید که اگر الان هیچ کس این کارها را در تیمتان انجام ندهد، کلاهتان پس معرکه است.

*پانوشت: می گویند بعضی از مدیران آن قدر به این جزئیات (همین سیب زمینی و پیاز) علاقه دارند که از استراتژی و سیاستگذاری باز می مانند. باشد که شما از هیچ طرف پشت بام نیفتید.

** چنین روزی را خیلی دور نبینید، ولی وقتی رسید، برای ما بای بای کنید!

6 پاسخ
  1. samaneh.hoseini
    samaneh.hoseini says:

    به نظر من تعهدی که نوشتن با خودش داره باعث می شه ادمها ترجیح بدن ایده هاشونو تو ذهن خودشون نگه دارن.اگه زمان تولید سینرژیها مداد به دستها همه تراوشات ذهنیو ثبت کنن ما می مونیم و بار سنگین تعهدات!
    با همه اینها..به نظر میاد ارزشش رو داشته باشه:)

  2. سجاد
    سجاد says:

    من تا حالا این نوشتن رو تجربه کردم و دیدم که خیلی جواب میده. حافظه من در زمینه حفظ کردن روند یک ماجرا یا کلاس خیلی خوبه اما توی حفظ کردن جزییات گاهی اوقات ضعیف عمل می کنه و علاوه بر اون نوشتن ایده هایی که به ذهنمون میرسه باعث میشه که چند سال بعد اگر یک بار این دفترچه رو ورق زدیم ایده های جدیدی رو برامون ایجاد کنه.

    فقط یک سوالی که برای من میمونه اینه که وقتی این نوشته ها زیاد میشن وقت گذاشتن برای بررسی اونا خیلی سخت میشه. این موقع چکار باید کرد؟

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید