آشنایی با رنسانس نو

حدود شش قرن قبل (در ابتدای قرن پانزدهم یا سال های 1400 میلادی) روند تغییرهایی در اروپا شروع شد که بعدها «رنسانس اروپایی» نامیده شد. روند رنسانس اروپایی با نگرش‌های نو در حیطه هنر و اکتشاف شروع شد؛ ولی در ادامه به صورت «ساختار نگرشی» جدیدی درآمد که ساختارهای کلی جامعه‌ي اروپا، از جمله آموزش و روش تولید را دگرگون کرد. رنسانس اروپایی در ادامه از محدوده اروپا خارج شد و ساختارها را در گسترده جهان تغییر داد. انقلاب صنعتی و عملکرد آن در کشورهای متفاوت خود برآمده از رنسانس اروپایی است. اغراق شده نیست اگر ادعا کنیم که ساختارهای علمی، تکنولوژی و تولیدی (صنعتی)، همه زیر تأثیر رنسانس اروپایی می‌باشند.

رنسانس اروپایی تحولی عمیق و ساختاری در تاریخ بشر بوده است؛ ولی رنسانس اروپایی نمی تواند آخرین تحول بشر باشد. سوال کلیدی که می‌تواند مطرح شود این است که تحول عمیق و گسترده در مقایسه با رنسانس اروپایی «کی» (چه زمانی) اتفاق خواهد افتاد؟

ما شاهد تحولات عمیقی در وجه‌های مختلف زندگی بشری (از جمله تولید و تکنولوژی) بوده‌ایم که که می‌توانند قرینه‌هایی باشند که ما «اینک» شاهد روند «رنسانس نو» هستیم. گمان بر این است که گذار به دوران رنسانس نو نیازمند نگرش‌ها و بینش‌هایی نوین است. ارائه «رنسانس نو» برخی از بندهای ساختار نگرشی رنسانس نو با تمرکز بر بخش‌های کاربردی آن را مرور خواهد کرد.

**

در دومین نشست مدرسه تابستانی کسب و کار تابستانی شریف در روز جمعه 7 آذر، دکتر محجوبی، استاد دانشگاه تگزاس، برای ما از رنسانس نو خواهند گفت.

fedex

 

 

 

 

نگاه کنید. چه می‌بینید؟دکتر محجوبی، استاد مدعو دانشگاه آستین آمریکا و دانشگاه تهران، صحبت خود را این‌گونه آغاز می‌کنند.

موفق می‌شوند. همه تمرکز می‌کنند. با دقت نگاه می‌کنند تا رازی نادیده را از درون علامت شرکت FedEx را کشف کنند.

آقای دکتر دقیقه‌ای منتظر می‌شوند و سپس علامت را از صفحه‌ی مانیتور پنهان می‌کنند و می‌پرسند که :

چند نفر توانستند داخل این علامت چیزی را بیابند؟ تعدادی از بچه‌ها توانسته‌اند فلشی را در بطن علامت شرکت FedExتشخیص دهند. آقای دکتر علامت را از نو در معرض دید قرار می‌دهند و خواهش می‌کنند که دوباره به علامت نگاه کرده و فلش را نبینیم.

–       غیر ممکن است.

–       نمی‌شود.

–       نمی‌توانم.

از هر گوشه صدایی از ناممکنی خبر می‌دهد.

چرا؟

چرا حالا که فلش را دیده‌ایم نادیدنش غیر ممکن است؟

جمله‌ای از پیتر دراکر پاسخ آقای دکتر محجوبی به این پرسش است:

نیاموختن بسیار دشوارتر از آموختن است.”

نکته همین است. بیایید چشمها را بشوییم و این‌بار جور دیگر ببینیم.

رنسانس نو

سوال جدی آقای دکتر محجوبی شاید این باشد که آیا رنسانس اروپایی که از حدود شش قرن قبل شروع شد و جهان را دچار تغییرات اساسی کرد، می‌تواند آخرین تحول در روند توسعه‌ی انسان باشد؟ آیا ممکن است که روزی جهان شاهد یک رنسانس دیگر، یک رنسانس نو باشد؟ و اگر اتفاق بیافتد مشخصات احتمالی این رنسانس نو چه می‌تواند باشد؟

آقای دکتر محجوبی رنسانس اروپایی را حاصل تغییر می‌دانند. تغییر در نحوه‌ی نگرش، تغییر در شیوه‌ی تفکر. از نظر ایشان بسیاری از اطلاعات که بعد از رنسانس مورد استفاده قرار گرفته‌اند در دوره‌های قبل از رنسانس نیز موجود بوده‌اند، اما به علت مغایرت با تفکر رایج آن زمان مسکوت مانده و یا تغییر شکل می‌یافته‌اند. به عنوان مثال کشیشان کاتولیک علی‌رغم اطلاع کامل از نقشه جهان، برای آنکه بیت المقدس را در مرکز عالم نشان دهند، جهت رود نیل را بر روی نقشه عوض کرده و به جای مسیر شمالی-جنوبی، نیل را به صورت شرقی-غربی می‌کشیدند.

رنسانس اروپایی در واقع تغییر در نوع نگرش به عالم بود که با استفاده از رسانه‌ی نوشتاری و با ابزاری به نام چاپ و با کمک روش بررسی علمی / مشاهده‌ای توانست به سرعت در جهان منتشر گردد. کتاب‌های چاپی با کمک روش بررسی علمی / مشاهده‌ای که خود مبتنی بر چهار اصل مشاهده، تکرارپذیری، اندازه‌گیری و روش استدلالی علت و معلولی است، نقش عمده‌ای در توسعه‌ی رنسانس ایفا کردند. رنسانس اروپایی، اما با انقلاب صنعتی به اوج می‌رسد. انقلاب صنعتی مجموعه‌ای از دگرگونی‌های فنی، صنعتی، اقتصادی و اجتماعی است که از سال 1750 تا 1850 در انگلستان به وجود آمد و بر پایه‌ی نقطه‌نظرهای محوری رنسانس اروپایی و روش‌های علمی/ تجزیه‌ای، مثل خردورزی و پیش‌بینی استوار بود.

با توجه به قرائن موجود، به نظر می‌رسد که مجموعه‌ای از تحولات جدید در دنیا در حال اتفاق است. شاید این تحولات نشانی از وقوع رنسانسی نو باشد. رسانه‌ی این رنسانس چند گانه است (گفتاری، نوشتاری، شنیداری، دیداری و مدل‌های مفهمومی) و ابزارش کامپیوتر، نت، www و… می‌باشد. به نظر می‌رسد که مدل‌های مفهمومی که از استعاره و تمثیل بهره‌مند می‌گردند، جای روش‌های خطی را خواهند گرفت و محتمل است که تحولی جدید، رنسانسی دیگر پدید آید.

نقش ایران در این تحولات چه می‌تواند باشد؟

ادبیات ایران مملو از استعاره و تمثیل است که در تدوین مدل‌های مفهمومی کاربرد اساسی دارند. آیا ممکن است این بار با تکیه بر غنای فرهنگی و تاریخیمان، بتوانیم نقشی متفاوت در تکوین ساختار دانشی رنسانس نو بازی کنیم؟

و با این سوال رهایمان می‌کنند که:

آیا ما خواهیم توانست ” فلک را سقف بگشاییم و طرحی نو در اندازیم”؟

بعد از جلسه سؤال در ذهنمان اکو می‌شود:

فلک را سقف بگشاییم و طرحی نو در اندازیم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید