نشست چهارم مدرسه ی تابستانی کسب و کار دیدار با پروفسور خوشنویس

کپی کردن انسان در این مکان ممنوع است!

«از من می پرسند که چگونه موفق شدم و من می‌گویم که کارهایی که من کردم برداشت من از زندگی است و لزوما برای دیگران کاربرد ندارد.» این جمله‌ای است که دکتر بهرخ خوشنویس، مخترع بزرگ ایرانی ، میهمان چهارمین نشست مدرسه ی تابستانی کسب و کار شریف در ابتدای صحبت خودش می‌گوید و این گونه ادامه می‌دهد که: «راه های رسیدن به آرزو ها زیادند. هر آدمی راه خودش و شیوه‌ی خودش را برای رسیدن به آرزوهایش طی می‌کند که این شیوه شاید الزاما برای آدم‌های دیگر کار نکند. ما فقط می توانیم به آدم‌ها به عنوان مثال نگاه کنیم. وقتی که می‌بینیم هر کسی چطور مسیر زندگی‌اش را رفته، چیزهایی که دوست داریم و انطباق با تمایلات خودمان دارد را بر می‌گزینیم و بر اساس آن بعضی آدم‌ها را موفق می‌دانیم، در حالی‌که بعضی دیگر همان‌ها را موفق نمی‌دانند.»

حقیقت در دور دست‌ها

هیچ‌کدام از ما به طور کامل نسبت به حقیقت اشراف نداریم. حقیقت چیزی است که هر کسی از بخشی از آن با خبر می‌شود. آدم خلاق کسی است که همیشه باز فکر می‌کند و همیشه آماده‌ی شنیدن چیزهای جدیدی از هستی است. او منتظر است نظرهای جدید را بشنود و درست‌ترین‌اش را انتخاب کند. آدم خلاق نسبت به ایده‌های جدید باز فکر می‌کند. آدم خلاق نمی‌تواند نسبت به هیچ چیز متعصب باشد.

خلاقیت یعنی گیجی!

بزرگی می گفت اگر در زندگی‌تان گیج نشده‌اید یعنی زندگی نکرده‌اید. این یعنی آدم‌هایی که مطمئن‌اند هر چیز که به آن اعتقاد دارند درست است از مرحله ی گیجی رد نشده‌اند. اگر لحظه‌ای نیست که شما فکر نکنید گیجید، باید به خودتان مشکوک باشید! و اگر در مرحله‌ای از زندگی گیج شدید قدر آن لحظه را بدانید! چون دقیقا زمانی که همه چیز در درون شما به هم ریخته، وقتی که درست و غلط و جهت‌ها را نمی‌بینید، این زمان خود درونی شما جلو می‌آید. به خاطر این که قبلا همه ی مناسبات اجتماعی و چیزهایی که قبلا شنیدید در حال هدایت شما بوده‌اند. چیزی که باعث رشد شما می‌شود همان گیجی است. آن مرحله است که تازه شما شروع به قدم برداشتن برای شناخت خودتان می‌کنید.

داوینچی، نماد خلاقیت

چه اتفاقی می‌افتد که قرن‌ها می‌گذرد و در دوران سیاه اروپا آدمی مثل داوینچی به دنیا می‌آید و چیزهای زیادی را مورد سوال قرار می‌دهد، که قبل از آن سوال درباره‌ی آن‌ها مرسوم نبوده است؟ نکته‌ی مهم در مورد او این است که در وهله‌ی اول داوینچی انسانی گیج بوده! او زمانی به دنیا آمد (بین ۱۴۵۰ تا ۱۵۵۰ میلادی) که آلمان و کشورهای اطرافش ، زنان بی‌گناه را به جرم مثلا بیمار کردن بچه‌ای با نگاه، آتش می‌کشیدند و بعد جشن می‌گرفتند و شب هم با خیال راحت می‌خوابیدند. چون فکر می‌کردند کاری انجام داده‌اند که که بیشتر از هر چیز به بهشت نزدیکشان کرده است! امروزه کدام یک از شما این باور را قبول دارید؟ قطعاً سال‌ها بعد کسانی می‌آیند که به عقاید و باورهای ما می‌خندند. در نتیجه هیچ چیز را جدی نگیرید و بدانید دست‌یابی به حقیقت کاری بس دشوار است. یکی از خصیصه‌های داوینچی یتیم بودن اوست. در زمانی که پدر و مادرها دست کودکانشان را می‌گرفتند و به مراسم سوزانده شدن یک زن مجنون می‌بردند و باورهای غلط خود را به فرزندانشان تزریق می‌کردند، داوینچی کسی را برای آموزش دیدن از او نداشت. سرپرست بود. یعنی کسی را نداشت که آداب و اصول اجتماعی را به او تزریق کند. این آدم در منتهای گیجی بود و از خود می‌پرسید که چه رابطه‌ای می‌تواند بین نگاه یک زن و بیماری یک بچه وجود داشته باشد؟ و درمی‌یابدکه هیچ، در واقع ارتباطی وجود ندارد. داوینچی گیج، که به مرد رنسانس معروف شده، یکی از آدم‌هایی است که باعث به وجود آمدن رنسانس در اروپا شد. برای این آدم گیج هیچ پیش فرضی در مورد جهان هستی وجود ندارد. ‌اولین زیر دریایی‌ را او اختراع می‌کند. تلاش‌هاي او براي پرواز ستودني است. او بهترین نقاش عصرخودش و شايد حتي تا به امروز است. او مجسمه‌‌سازي ماهر و معماري زبردست است. این‌ها همه حاصل اکتشافات یک آدم گیج است!

داستان بشریت و خلاقیت

تمايز انسان با ساير موجودات در فکر کردن نیست، قوه‌ی تفکر را حیوان‌ها هم دارند. تفاوت در نحوه‌ي‌ تفكر انسان با سایر موجودات است. تفاوت در قابليت تخيل و توان روياپردازي است. انسان از لحاظ قواي جسمي شايد از بسياري از موجودات ضعيف‌تر باشد، اما با قوه ی تخیل خود توانست اختراعاتی كند که حیوانات را شکار كرده و از آنها تغذيه نمايد. اوایل وقتی قبیله‌ای به قبیله‌ی دیگر حمله می‌کرد، انساني به اسارت گرفته نمی‌شد. اما بعد از شروع کشاورزی و اختراع گاو آهن، كه نیروی انسانی برای شخم زدن زمین لازم بود، در جنگ‌ها به اسارت بردن افراد قبيله‌ي مغلوب مرسوم شد و اين آغاز دوره‌ی برده‌داری بود. کشف نیروی بخار، باعث شد دوره‌ی دو تا سه هزار ساله‌ی برده‌داری پایان پذیرد. مکانیزه شدن کشاورزی باعث کمتر شدن تعداد کشاورزان شد. آدم‌ها به کار در کارخانه‌ها دعوت شدند. در نتیجه انقلاب صنعتی ایجاد شد، زنان و کودکان در کارخانه‌ها به کار گرفته شدند و بنای هشت ساعت کاری در روز از آن زمان پایه‌گذاری شد. فولاد‌های محکمی ساخته شد که منجر به ساخت اولین برج ها و پل ها شد در نتیجه مسیرها کوتاه و شیوه‌ی زندگی عمودی شد! بعد از آن هم ساخت میکرو پروسسور‌ها و کامپیوترهای شخصی و اختراع اینترنت، سبب پيدايش دهکده‌ی جهانی شد، که در آن اطلاعات به راحتی رد و بدل می‌شود و تقریبا مرزی وجود ندارد. امروزه در بیشتر کشورهای جهان کودکان انگلیسی بلدند، بدين جهت كه براي استفاده از اسمارت‌فون‌ها یا تبلت‌هایشان مجبور به دانستن انگليسي هستند.

انسان، موجودی اجتماعی

انسان‌ها موجودات اجتماعی هستند، در نتیجه مسير پيشرفت آنها از بين جمع مي‌گذرد و هرگز به تنهايي به دستاوردهاي مهمي نخواهند رسيد. هیچ چیز به عنوان موفقیت شخصی وجود ندارد و همیشه باید قسمتی برای پیشبرد اهداف انسانی در برنامه‌ي ما وجود داشته باشد. از خودتان بپرسید: آیا من در این سیستم فقط مصرف کننده‌ام؟ آیا من هرگز در جهت پیشبرد جامعه‌ی انسانی کاری انجام داده‌ام؟ اگر می‌خواهید انسان موثری باشید، باید برای انسانیت کاری کرده باشید! به نظر من شکست‌ها بسیار مهم‌تر از موفقیت‌ها هستند. به قول انیشتین اگر تا به حال شکست نخورده‌اید، هنوز پیشرفت نکرده‌اید.

ایرانی ها بهترین نیستند!

نکته‌ی مهمی که وجود دارد این است که ما فکر می‌کنیم ایرانی‌ها استثنایی‌اند و از نبوغ سرشارند. این دیدگاه بسیار نژاد‌پرستانه و نادرست است. ما مردماني همانند ساير انسان‌هاي روي زمين هستيم. اما نباید به این فکر کنیم که خودمان را به سطح پیشرفت سایر کشورها برسانیم. بلكه به عنوان عضوی از اعضا جامعه‌ی بشری موظفیم که بشريت را به جلو برانیم، نه این که به فکر رسیدن به سایر كشورها و رقابت با آن‌ها باشیم. ما باید پیشرو باشیم و باید آینده‌ی زیبای بشری را به نوبه ی خودمان تحقق ببخشیم. دوستان عزيز، راجع به آینده ی انسانیت بدبین نباشید. قدیمی‌گرا نباشید. جهت پیشرفت انسان در جهت تعالی است. بالا و پایین زیادی دارد ولی در اصل انسان‌ها دارند بهتر و بهتر می‌شوند. نیروی جوان به آینده‌ی انسانیت باید امیدوار باشد.

قدم اول عرفان، طلب است

عرفان ما، با طلب شروع می‌شود. با عشق به طرف طلب می‌روی و وارد مرحله‌ی سوم که معرفت می‌باشد، می‌شوی. مرحله‌ی بعد توحید است، توحید یعنی وحدت وجود، یعنی بفهمی تمام این عالم به هم مربوط است و یکی است. مرحله‌ی بعدی استغنا است، یعنی غنی شدن و بی نیازی…. باید در درونتان جستجو کنید، که آیا طلب دارید برای حرکت؟ آیا درون خودتان عشقی دارید برای حرکت؟ این عشق چیزی است که به شما آرامش می‌دهد و شما را به حرکت می‌اندازد. شما باید بفهمید که به چه چیزی علاقه دارید و به چه عشق می‌ورزید. من از کودکی عاشق تکنولوژی بودم. اما براي يافتن علاقه‌ي واقعي خود راه‌هاي زيادي را آزمودم. حتی هم‌زمان با مهندسی دانشگاه شریف، معماری دانشگاه تهران هم کنکور دادم. اما در طی این مسیر، تکنولوژی را رها نکردم. معروف‌ترین اختراع من چاپ سه بعدی در ابعاد بسیار بزرگ است. چاپ سه بعدی ساختمان با استفاده از بتن و مصالح و … !

رد پای من کجاست؟

چیزی که برایم در این مسیر خیلی مهم بود، این بود که آیا به درد انسان‌های دیگری خوردم یا فقط به عنوان یک مصرف‌کننده زیست کردم و رفتم؟ آیا از خودم رد‌پایی به جاي گذاشته‌ام؟ داستان‌های زیادی است از این که کسی آتش را پیدا کرد، کسی قوانین اجتماعی را پایه گذاشت و … اما این شمایید که باید داستان خودتان را بنویسید و بسازید!

هر جان نشسته در تن نقشی‌اش بوده بی ظن

تو نقش خود در افکن در کارگاه هستی

محدودیت‌های محدودیت شکن!

سیستم آموزشی ما به هیچ وجه کافی نیست. چیزی که شما در این کلاس‌ها یاد می‌گیرید بین شما و دیگران تمایز ایجاد نمی‌کند. مدرک گرفتن پایان آموزش نیست. بسیار هستند کسانی که مدرک دارند اما اثری از خودشان بر جا نمی‌گذارند. اگر نمره‌هایتان خوب نیست، نگران نباشید! ببینید در نهایت چه کاری برای جامعه‌ی بشری می‌کنید. از محدودیت‌هایی که برایتان پیش آمده احساس بدبختی نکنید. محدودیت‌های شما باعث قابلیت‌هایی در شما می‌شوند که شما را از بقیه جلوتر می‌اندازند. به محدودیت‌ها به عنوان فرصت‌های خودتان نگاه کنید. زندگی شما را استثناها می‌سازند نه قاعده‌ها! استثناهایی که در شما هست سازنده‌ی شماست. همین‌ها شما را جالب و دوست‌داشتنی می‌کنند. خودتان را قبول کنید و به یاد داشته باشید خودتان بهتر از هر کسی می‌توانید پیدا کنید که چه چیز‌هایی در شما جالب است و قدر آن‌ها را بدانید. سعی کنید کارهایی که دوست ندارید را انجام ندهید. زندگی خودتان را در انجام کارهایی که دوست ندارید تلف نکنید. زمان شما محدود است و بهتر است این زمان در کارهایی که دوست دارید بگذرد.

سخن آخر: کپی کردن دیگران ممنوع!

صحبت من این نیست که شما چه کار کنید که یک كارآفرين موفق بشوید! معیارهایی که برای موفقیت می‌شنوید باید در درون خودتان بررسی بکنید و باید وجدان خودتان قبول بکند و بفهمد چه چیزی برای شما درست است. خودتان باشید و از کسی کپی نکنید. از شکست ها استفاده کنید. خودتان را در مسیری قرار بدهید که اتفاقا شکست بخورید! چون کسی که شکست نخورده احتمالا یا کاری نکرده یا کاری را کرده که بلد بوده و این ارزشی ندارد. ببینیم چه آرمان‌هایی داریم و این آرمان‌ها چه تاثیری در زندگی شما و آیندگان می‌گذارد. و این را بدانید: چیزی که از ما باقی می ماند تاثیر افکار ماست!

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید