IMG_3376

بازارچه

فلسفه اصلی بازارچه

امسال هم طبق سنت مدرسه تابستانی کسب‌وکار بازارچه فروش محصولات غذایی برگزار شد که یکی از مهم‌ترین بخش‌های مدرسه کسب‌وکار است. افراد زیادی هر سال برایشان سوال پیش می‌آید که بازارچه‌ای به این شکل، آیا ربطی به کارآفرینی و فضای مدیریت دارد؟ آیا لزومی دارد که مدیر یا کارآفرین آینده، دست‌فروشی کند؟ آیا این نوع کارها برخلاف اعتماد به نفس و وقار یک کارآفرین نیست؟ و خیلی از بازدیدکنندگان هم به رسم همیشه می‌گویند کلاس کارآفرینی شرکت کرده‌اید که دست‌فروشی کنید؟

نکته‌ای که از دید اغلب افراد دور می‌ماند این است که فروش در بازارچه یکی از ساده‌ترین شکل‌های کسب‌وکار است و در عین حال یکی از سخت‌ترین کارها برای یادگیری مدیریت یک کسب‌وکار. برای بازارچه دانشجویان ملزم به ارائه طرح بودند که برای این منظور باید روی هزینه و سود و قیمت گذاری خود فکر می‌کردند (طرح مالی و کسب و کار). باید مشتریان خود که افراد حاضر در پارک بودند را می‌شناختند و متناسب با سلیقه آنها محصول خود را انتخاب می‌کردند (تحقیقات بازار و بازاریابی). دانشجویان باید گروه خود را متقاعد به ارائه محصولی خاص، پذیرش مسئولیتی خاص در روز بازارچه و تقسیم کار به منظور انجام کارهای قبل از بازارچه می‌کردند (کار تیمی). علاوه بر تمامی این مطالب دانشجویان میبایست محصول متفاوت و جدیدی را انتخاب می‌کردند که خود را از دیگر تیم‌ها متمایز می‌کردند (خلاقیت و نوآوری). و مهم‌تر از همه اینکه در روز بازارچه باید با اتفاقات پیش‌بینی نشده کنار می‌آمدند و علاوه بر این، فروش خود را به بهترین نحو انجام می‌دادند که بهترین تمرین برای فروش بود.

با نگاهی کلی به برنامه بازارچه و مطالبی که در بالا ذکر شد می‌توان به اهمیت بازارچه پی برد. درواقع بهترین تمرین برای کسب‌وکار و تجربه‌ی واقعی تجارت نه نوشتن طرح کسب و کار و نه طراحی مدل کسب و کار و نه ایده پردازی محض است. تمرین واقعی کسب و کار در کنار اینها قرارگیری در شرایط واقعی و فروش محصول واقعی است. تا وقتی خودمان ضرر یا سود نکنیم، تا زمانی که خودمان شاهد اختلافات میان اعضای تیم نبوده و درصدد حل مشکلات برنیاییم، به هیچ وجه نمی‌توانیم بگوییم درس کسب و کار را هم یاد گرفتیم و شاید یک تجربه‌ی ۲ ساعته واقعی بیش از صدها ساعت مطالعه مباحث نظری ارزش داشته باشد.

مرحله اول : آمادگی برای بازارچه

از یک هفته قبل به دانشجویان مدرسه مکان و زمان برگزاری بازارچه اعلام شد. مکان بازارچه پارک جمشیدیه بود و زمان آن از ساعت ۴ تا ۷ روز جمعه ۱۳ شهریور. دانشجویان باید درمورد انتخاب محصول مورد نظر خود برای فروش در بازارچه، هزینه، سود و فروش تخمینی، اقدام می‌کردند و طرح پیشنهادی خود برای حضور در بازارچه را تا سه روز قبل از برگزاری برنامه به تیم آموزش تحویل می‌دادند.

در یک هفته باقی‌مانده به برنامه تقریبا ۶ ساعت کار تیمی برای آمادگی در بازارچه در نظر گرفته شد و گروه‌ها با کمک تسهیل‌گر مربوطه خود شروع به ایده‌پردازی در مورد محصول پیشنهادی و تعیین هزینه مورد نیاز و سود تخمینی خود کردند. مشکل اصلی که در این بحث وجود دارد امکان تشابه محصول پیشنهادی یک گروه با گروه دیگر و نا آشنا بودن به محیط برگزاری بازارچه بود که به نوعی ریسک مشترک تمام گروه‌ها محسوب می‌شد.

به هر صورت دانشجویان تا روز ۴شنبه مورخ ۱۱ شهریور ۱۳۹۴ طرح‌های خود را به تیم آموزش و اجرایی تحویل داده و برای فروش در روز بازارچه آماده شدند.

مرحله دوم : روز بازارچه و آمادگی تیم‌ها برای فروش

در روز بازارچه به هر تیم یک میز و دو صندلی داده شد. تیم‌ها برای آمادگی و تجهیز غرفه‌ها از یک ساعت قبل‌تر حضور پیدا کرده بودند و فضای جنب و جوش فراوانی دیده می‌شد. خوشبختانه در آن ساعت فضای پارک هم بسیار شلوغ بود و انتظار فروش بسیار بالایی می‌رفت اما تیم‌ها قبل از اعلام شروع فروش نمی‌توانستند کالایی بفروشند.

غذاهای ارائه شده در بازارچه از تنوع بالایی برخوردار بود و با یک بررسی می‌شد به راحتی از نوع غذا، تیم مورد نظر را تشخیص داد. با وجود کوچکی فضای بازارچه همه تیم‌ها در حال جنب و جوش و چینش و مرتب کردن میزهای خود بودند و مربی‌ها هم به آنها مشاوره می‌دادند تا از تجربیات بازارچه‌های قبلی استفاده کنند و اشتباهات گذشته تکرار نشود.

تیم‌های شرکت کننده در مسابقه شامل تیم جوانان، یعنی؛ دانشجویان و فارغ‌التحصیلان، تیم نوجوانان، یعنی دانش‌آموزان دبیرستانی بود و چیزی که بیش از همه جلب توجه می‌کرد آلاچیقی بود که گروه ۱۳-۱۰ سال مدرسه در آن استقرار داشتند و با فعالیت‌های جالب خودشان در حال آمادگی برای رقابت با بزرگسالان بودند.

مرحله سوم : شروع فروش

بالاخره بعد از مدت‌ها تلاش و برنامه ریزی زمان عمل فرارسیده بود. شاید خیلی از ایده‌های جالب در عمل موفق نشوند و شاید خیلی از ایده‌هایی که در نظر دیگران ساده‌لوحانه می‌نماید با موفقیت بی‌نظیری روبرو شود. وقت این بود که تیم‌های شرکت کننده هم ایده‌های خود را امتحان کنند.

با اعلام زمان شروع فروش در بازارچه جنب‌وجوش تیم‌ها بیش از پیش شد. بعضی تیم‌ها بلندگو به دست در بازارچه می‌چرخیدند و به دنبال شکار مشتری‌ها بودند. برخی تیم‌ها از موسیقی استفاده می‌کردند و برخی هم به آواز گروهی و دادو بیداد های بازاری می‌پرداختند.

انتظار می‌رفت که با گذشت زمان مشتری‌ها که از همان افرادی بودند که از کوه باز‌می‌گشتند بیشتر شود و در اوایل مسابقه، کم بودن مشتری‌ها کمی باعث ناامیدی برخی تیم‌ها می‌شد. چیزی که شرکت‌های نوپا هم آن را تجربه می‌کنند. با گذشت زمان تلاش‌ها بیشتر و بیشتر میشد و اکثر تیم‌ها به ایده‌های درست و نادرست خود پی‌ بردند و با اصلاح اشتباهات و تقویت نقاط ضعف خود به فروش مناسبی دست پیدا کردند. البته این موضوع برای تمامی تیم‌ها صادق نبود و برخی تیم‌ها هم با دیدن این روند اعتماد به نفس خود را از دست دادند و بی‌انگیزه شدند و فروششان بیش‌از پیش افت کرد. هر چه بیشتر زمان می‌گذشت خلاقیت بیشتری هم دیده می‌شد و تیم‌ها برای فروش بیشتر و جلوگیری از ضرر، دست به کارهای زیادی می‌زدند. برخی تیم‌ها مسابقه برگزار می‌کردند، برخی به آرایش کارتونی کودکان می‌پرداختند، برخی غذای مورد فروش را در فضایی دورتر از بازارچه می‌فروختند و برخی هم با ارائه تست غذا اقدام به جذب مشتری می‌کردند.

در نگاه اول به نظر می‌رسید که به دلیل پختگی بیشتر فارغ‌التحصیلان، فروش بهتری هم در میان آنها دیده شود اما تیم‌های جوان‌تر هم به خوبی خود را به آنها می‌رساندند و حتی تیم خردسالان با ایده‌های جذاب و دوست‌داشتنیشان به فروش خوبی دست پیدا کرده‌بودند.

مرحله چهارم : پایان بازارچه

با نزدیک شدن به زمان پایان بازارچه، بسیاری از تیم‌ها دچار دلهره شدند و مشتریان شاهد افت ناگهانی قیمت‌ها بودند. فروش به دلیل افت قیمت افزایش پیدا کرده بود ولی سود به شدت کاهش پیدا کرده بود و بسیاری از تیم‌ها با ضرر مواد غذایی خود را می‌فروختند که مواد غذایی نماند و فاسد نشود.

بعد از اعلام پایان مسابقه هنوز هم برخی گروه‌ها برخلاف قانون مسابقه به فروش خود ادامه می‌دادند و تجربه لذت‌بخش فروش را رها نمی‌کردند.

تجارب به دست آمده برای شرکت کنندگان

طبق معمول پس از بازارچه افراد واکنش‌های مختلفی نشان دادند. بسیاری از افراد ناراحت از ضرر متحمل شده بودند و بعضی دیگر از تجارب به دست آمده از بازارچه در کنار شکست‌ها و پیروزی‌های خود صحبت می‌کردند. افرادی هم که سود کرده بودند سرمست از پیروزی خود از ایده‌های جالب خود که در طول بازارچه ثابت شده بود صحبت می‌کردند.

یکی مشکل را از فروش نامناسب، یکی از فضای کم بازارچه و دیگری از غذای اشتباه می‌دانست. بعضی تیم‌ها به این فکر افتادند که در روابط خود و نحوه ارتباط با یکدیگر تجدید نظر کنند تا در آینده دچار مشکلات مشابه نشوند.

با تمامی ایراداتی که به بازارچه وارد می‌شد و با تمام مشکلات به وجود آمده، تنها چیزی که نمی‌توان از آن صرف نظر کرد درس‌هایی بود که دانشجویان مدرسه طبق معمول آموختند تا از آن‌ها در مسیر موفقیت آینده خود استفاده کنند. درس‌هایی که به دلیل آمیخته بودن با تجربه شخصی و دست اول بودن آنها تا مدت زیادی از خاطر شرکت‌کنندگان نخواهد رفت. تجربه بازارچه مدرسه کسب و کار، همیشه از مهم‌ترین بخش‌های این مدرسه بوده و با کمترین هزینه، بیشترین تجربه از فضای واقعی کسب و کار را به افراد می‌آموز

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

پاسخ دهید